تبلیغات
hoghoogh iaub انجمن علمی حقوق بوشهر - بررسی عدالت از دیدگاه امام علی(ع) با تكیه بر نهج البلاغه (قسمت دوم)

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
پس با توجه به قداست عدالت و اهمیتی که امام برای ان قائل بود ، بدیهی است که ان بزرگوار ، نمی تواند در باره این مسأله سکوت نموده و یا در درجه کمتری از اهمیت آن را قرار دهد. از این روست که امام ، تنها هدف پذیرش حکومت را احقاق حق  و ابطال باطل  اعلام فرموده است  چرا که در دیدگاه ان بزرگوار  اصلی که تعادل اجتماع را حفظ می کند و همه را راضی و پیکر اجتماع را قرین سلامت و به روح اجتماع آرامش می دهد عدالت است (مطهری(1354) ص 113) )  ان بزرگوار عدالت را  رمز بقای استحکام و ترقی نظام سیاسی و ضامن ثبات و امنیت واقعی و منافی خشونت در جامعه می داند از این رو به جد مصمم به اجرای ان است . ان چنان عدالت برای ان بزرگوار واجد اهمیت و ارزش بود که عدل در رأس ایمان قرار داد و مجموعه احسان را  اعلی مراتب ایمان می باشد.(( العدل رأس الایمان، جماع الاحسان، و اعلی مراتب الایمان ))( محمدی ری شهری(1362) ، ص81) امام نه تنها در مقام بیان بلکه در عمل نیز اهتمام ویژه و خاصی به عدالت داشتند و در دوران حکومت خویش، به گونه ای رفتار کرده که مردم بتوانند عدل را بفهمندبه نحوی که ایشان خود می فرمایند ((کسانی که در حکومت من به سر بردند و سپس به امویان پیوستند، عدل را دیدند و شنیدند و در جان خود قرار دادند ولی آن را نپذیرفتند.( فیض الاسلام ، نامه 70، ص1072)

از این بیان امام می توان اینگونه استنباط کرد  که  یک حکومت دادگر می تواند با نشان دادن مصداقهای عدالت به مردم، آن را به ایشان بشناساند. اهتمام به اجرای عدالت برای امام نه تنها در دستور کار خود ان بزرگوار قرار داشت بلکه همچنان یاران و کار گزاران حکومت خود را به ان دعوت و توصیه می کرد همچنان که امام(ع) در در نامه ای معروف خود  به مالک اشتر می نویسد )) بهترین چشم روشنی والیان برقراری عدل در شهرهایی است که تحت حکومت آن ها است و (در نتیجه) ابراز مودت و علاقه رعیت به آن ها است ))(فیض الاسلام البلاغه، نامه 53 ص 607) و خاصه اینکه عدل و عدالتی که امام بر روی ان تکیه و تاکید ویژه دارد همان عدالتی است که مستنبط از قران است. از این روست که  امام(ع)  قرآن را منبع عدالت می داند و عدل را مایه زینت و در رأس ایمان به شمار می آورد (معادیخواه، فرهنگ ،ج هفتم  ص3604)

 

مبانی و بایسته های عدالت اجتماعی از دیدگاه نهج البلاغه

عدالت اجتماعی در یک کارکرد کلی  بیشتر به حقوق فردی و اجتماعی افراد جامعه با یکدیگر مربوط می شود. بر اساس این نوع از عدالت  تمام افراد جامعه، جدای از شخصیت حقوقی شان، در حقوقی که عدالت اجتماعی بدانها تکیه دارد، برابرند. تکیه گاه, و نقطه اصلی ثقل  عدالت اجتماعی منبعث از حقوقی است که انسان ها به دلیل انسان بودن و به دلیل عضویت در اجتماع، از آنها برخوردارند. تساوی در حق حیات و تساوی در آزادی از مصادیق مهم عدالت اجتماعی اند. از این رو تساوی در برابر قانون می تواند شاخصه مهم عدالت اجتماعی محسوب شود. عدالت از دید علی(ع) که همان  مفهوم((وضع الشی فی موضعه)) درواقع عدالت اجتماعی است که در یک قالب کلی در برگیرنده تمام ابعاد عدالت است که باعث تعادل اجتماعی در بین جامعه و صنوف آن می گردد؛ همان اصلی که امام کرارا بر ان تکیه و تاکید خاص داشته است و در عهد نامه معروف مالک اشتر نیز به ان اشاره شده است ((بدان که ملت آمیزه ای است از قشرهای گوناگون، که هر جزء آن در پیوند با جزء دیگر سامان می یابد و بخشی بی نیاز از بخش دیگر نیست: بخشی لشگریان خدایند و گروهی دبیران عامه مردم و دبیران دیوانیند، برخی بر پای دارندگان داداند و جمعی کارگزاران انصاف و ارفاق؛ بعضی اهل ذمه اند و جزیه پرداز و برخی دیگر پیشه وران و صنعتگران و سرانجام، گروهی از قشرهای پایین جامعه اند، نیازمند و زمینگیر، و خداوند سهم خاص هر یکشان را در کتاب خود و سنت پیامبرش که درود خدا بر او و خاندانش باد رقم زده و در جایگاه بایسته شان نشانده است که به عنوان پیمانی از او در نزد ما محفوظ است.))( فیض الاسلام ، ص1003 و 1002) مسئله عدالت اجتماعی در منظر امام از جمله مسائلی است که کمتر به ان پرداخته شده است . انچنانکه  شهید مطهری نیز به ان اذعان و توجه دارد ((ما تا کنون به عدل و جود از جنبه اخلاقی در فضایل شخصی و نفسانی نگاه کرده ایم اما جنبه دیگر مهم، جنبه اجتماعی قضیه است و ما تا کنون کمتر از این جنبه فکر می کرده ایم. ... آیا یک عدالت صرفاً اخلاق بود، نظیر آنچه می گوییم امام جماعت یا قاضی یا شاهد طلاق یا بیّنه شرعی، باید عادل باشد؟ این جور عدالت ها که باعث قتل کسی نمی شود، بلکه بیشتر باعث شهرت و محبوبیت و احترام می گردد. آن نوع عدالت مولی که قاتلش شناخته شد، در حقیقت فلسفه اجتماعی او و نوع تفکر مخصوصی بود که در عدالت اجتماعی اسلامی داشت ... او تنها عادل نبود، عدالتخواه بود. فرق است بین عادل و عدالتخواه، همان طوری که فرق است بین آزاد و آزادیخواه ... باز مثل اینکه یکی صالح است و دیگری اصلاح طلب. در آیه کریمه قرآن نساء، 135 می فرماید: کونوا قوامین بالقسط  قیام به قسط یعنی اقامه و به پا داشتن عدل، و این غیر از عادل بودن از جنبه شخصی است.))( مطهری، ص12 – 11) مساله عدالت اجتماعی از دیدگاه امام علی انچنان مهم و حایز اهمیت است که ان را اصل و رکن سلامت جامعه می داند  استاد شهید مطهری  در این زمینه می گوید:



((از نظر علی(ع) آن اصلی که می تواند تعادل اجتماع را حفظ کند و همه را راضی نگه دارد، به پیکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است، ظلم و جور و تبعیض قادر نیست، حتی روح خود ستمگر و روح آن کسی که به نفع او ستمگری می شود راضی و آرام نگه دارد تا چه رسد به ستمدیدگان و پایمال شدگان. عدالت بزرگراهی است عمومی که همه را می تواند در خود بگنجاند و بدون مشکلی عبور دهد، اما ظلم و جور کوره راهی است که حتی فرد ستمگر را به مقصد نمی رساند))( مطهری، (1354) ص113) ودر جای دیگر ی این استاد فرزانه پیرامون ابعاد و اهمیت عدالت اجتماعی امام علی (ع) چنین می نگارد (( بنابراین علی(ع) بیش از آنکه به عدل از دیده فردی و شخصی نگاه کند، جنبه اجتماعی آن را لحاظ می نمود. عدالت به صورت یک فلسفه اجتماعی اسلامی مورد توجه مولای متقیان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامی تلقی می کرده و از هر چیزی بالاتر می دانسته است و سیاستش بر مبنای این اصل تأسیس شده بود. ممکن نبود به خاطر هیچ منظوری و هدفی کوچک ترین انحراف و انعطافی از آن پیدا کند. و همین امر یگانه چیزی بود که مشکلاتی زیاد برایش ایجاد کرد، و ضمناً همین مطلب کلیدی است برای یک نفر مورخ و محقق که بخواهد حوادث خلافت علی را تحلیل کند. علی(ع) فوق العاده در این امر تصلب و تعصب و انعطاف ناپذیری به خرج می داد))( مطهری، ص19) لذا می توان دریافت که عدالت اجتماعی و خاستگاه ان در منظر این امام همام دارای چه ارزش و اعتباری است . در یک حالت کلی می توان تمام مصادیق عدالتی را که امام بر روی ان تکیه و توجه دارند در همین مقوله عدالت اجتماعی جای داد . که  در اینجا به پاره ای از انها اشاره می کنیم .

 

مقابله با تبعیض، از دیدگاه  نهج البلاغه

ازجنبه های بارز در سیمای حکومتی امام علی (ع) برابر همگان دربرابر قانون ولزوم  استفاده و بهره مندی  متساوی همگان ازسرمایه های ملی است. درنظام عدل علوی  هیچ یك از مسئولین عالی رتبه حق ندارند كه برای خود امتیازات ویژه قایل شوند. شیوه عدل علی (علیه السّلام) درابتدای حكومتش همگان را متعجب ساخت، چون تمام اموال و ثروت های كلانی راكه ازسوی خلفای پیشین به اشخاص بخشش و عطا شده بود به طور كلی مصادره كرد. این یكی از مهم ترین و صریح ترین روش های انقلابی و عدالت خواهانه آن حضرت بود كه به مذاق خیلی ها خوش آیند نبود. زیرا با منافع و ثروت های بادآورده آنها كاملا درتضاد بود بر این اساس بود که  امام در دومین روز حکومت خود و در اولین سخنرانی، بعد از بیعت مردم از تساوی حقوق سخن می گویند و مهاجرین و انصار را با مسلمانان متاخر و حتی تازه مسلمانان در حقوق و حدود برابر دانسته و می فرمایند)). مال از آن خداوند است و بین شما به تساوی تقسیم می شود هیچ کس در این تقسیم بر دیگران برتری ندارد و برای متقین در روز قیامت بهترین اجر و ثواب خواهد بود. خداوند دنیا را اجر و ثواب متقین قرار نداد))(ابن ابی الحدید(1967) ص 27(اجرای تساوی درتقسیم بیت المال آن قدر برای مردم عرب و حتی غیر عرب عجیب و غیر منتظره بود که حتی ام هانی خواهر امیرالمؤمنین علیه السلام وقتی متوجه شد که سهم او از بیت المال برابر با سهم کنیز عجمی اش یکسان مقرر شده با عصبانیت نزد امام رفت و به او اعتراض کرد و امام نیز پاسخ داد که در قرآن برتری عرب را بر عجم ندیده است (رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، چاپ اول، قم- انتشارات انصاریان، 1376، ص 70) ) این امر حتی  برای یاران و نزدیکان امام که خیر خواه او بودند قابل قبول نبود، زیرا انان به درستی می دانستند که مساله مساوات و برابری  که امام در پیش گرفته است منشا ابراز مخالفت ها و ایستادگی ها در برابر حکومت بر حق امام می شودد . از این رو از سر خیرخواهی از ایشان می خواستند، در آن شرایط به خاطر مصلحت، موضوع مساوات را مسکوت بگذارد،ولی  امام قاطعانه در پاسخ به انان  می فرمودند((مرا فرمان مى‏دهید تا پیروزى را بجویم به ستم كردن در باره آن كه والى اویم؟ به خدا كه، نپذیرم تا جهان سرآید، و ستاره‏اى در آسمان پى ستاره‏اى برآید. اگر مال از آن من بود، همگان را برابر مى‏داشتم كه چنین تقسیم سزا است- تا چه رسد كه مال، مال خدا است. بدانید كه بخشیدن مال به كسى كه مستحق آن نیست، با تبذیر، و اسراف یكى است. قدر بخشنده را در دنیا بالا برد و در آخرت فرود آرد، او را در دیده مردمان گرامى كند، و نزد خدا خوار گرداند. هیچ كس مال خود را آنجا كه نباید نداد، و به نامستحق نبخشود، جز آنكه خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستیشان از آن دیگرى بود. پس اگر روزى پاى او لغزید، و به یارى آنان نیازمند گردید، در دیده ایشان بدترین یار است و لئیم‏ترین دوستدار))(شهیدی ص 124) این حرکت امام از همان روز اول مقدمه ناسازگاری های کسانی را فراهم آورد که به برتری ها و مزایای شخصی خویش خوگرفته بودند. اینان نزد امام می آمدند و با جسارت می گفتند ما بزرگان قوم هستیم و امام در پاسخ می فرمودند: ((ذلیل نزد من عزیز است تا حق او را از ظالم بگیرم و قوی نزد من ضعیف است تا حق مظلوم را از او بستانم (((جرداق، ج 1، ص 120) بخشش های بی حد و حصری كه ازسوی عثمان در زمان خلافتش به خویشاوندان و نزدیكانش صورت گرفته بود و که می توان از میان انها ، به بخشش صدها هزار درهم از بیت المال و نیز مقادیر زیادی از جواهر و زیورآلات، زمین های آنچنانی و هزاران غلام و كنیز و مركب های گرانقیمت را به نور چشمانش خصوصا دامادش (حارث بن حكم) و نیز عبدالله بن خالد و (مروان)، عبدالله بن سعد ابی سرح و صدها نفر دیگر از این قماش افراد، اشاره کرد . زمینه را به وجود اورده بود که اجرای عدالت را برای ان حضرت مشکل ساخته بود تا انجا که  یکی از علل اساسی اعتراض طلحه و زبیر به امام علیه السلام مساله تقسیم بیت المال بود. وقتی امام از آن ها علت ناسازگاری شان را پرسید، گفتند: تو حق ما را در تقسیم بیت المال با غیر ما مساوی قرار دادی! امام در پاسخ فرمودند: این شیوه تقسیم رسول خداصلی الله علیه وآله بود که حکم قرآن نیز همین گونه است و رسول خدا کسانی را که در راه خدا با جان و مال جنگیده بودند در تقسیم بیت المال با دیگران مساوی قرار می داد. (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه،ج 7 صص 42-41) امام(ع) بر این دیدگاه مصر بود که مسئله ، احقاق حق و عدالت با گذشت زمان، کهنه و مشمول مرور زمان نمی شود و بایدان را در هر زمانی استیفاء نمود؛ همچنان که راجع به قطایع عثمان، یعنی اراضی ای که متعلق به عامه مسلمین است و عثمان آنها را در تیول اشخاص قرار داده بود، فرمود ((به خدا، اگر بینم كه به مهر زنان یا بهاى كنیزكان رفته باشد، آن را باز مى‏گردانم كه در عدالت گشایش است و آن كه عدالت را برنتابد، ستم را سخت‏تر یابد.))(شهیدی ص 16) انچنان این مساله برای ان حضرت دارای اهمیت و اعتبار بود که پاره ای از اندیشمندان مساله قبول خلافت را از سوی ان حضرت تحقق اصل عدالت اجتماعی می دانند  (جرداق ص155) امام بر این باور بود که  حق مردم بر والی عبارت از این که حاکم اموال عمومی را به مصرف مردم برساند و در تعلیم و تادیب و خیرخواهی مردم بکوشد )نهج البلاغه، خطبه 34( و در اثر فضل و افتخاری که بدان نایل شده رفتارش را با مردم تغییر ندهد، بلکه رافتش به آنان افزون شود )نهج البلاغه، نامه 51( و حکومت را امانتی بداند که در دست او است و بداند که خداوند از او رعایت و حفظ حقوق مردم را می خواهد و او نباید به استبداد و مطابق میل بین مردم رفتار کند )نهج البلاغه، نامه 5(همه اینها به دست توانمند منادی عدل و داد، پیشوای آزادگان علی(علیه السّلام) تحقق می یابد . امام  دراجرای عمل اسلامی و انسانی، به هیچ كس ملاحظه ای نمی كرد و این همان  معنا و مفهوم  اصلی و راهبرد عملیاتی برای مبارزه عدالت و مبارزه با تبعیض و افزون طلبی است انچنانکه   حتی دربرابر برادرش عقیل كه نزد آن حضرت آمده بود تا سهم بیشتری از بیت المال به او تخصیص دهد، با قاطعیت تمام، درخواست وی را رد نمود كه نقل آن به كرات درتاریخ آمده است. سیره امام  و حكومت او چنان است كه خود حضرت و نزدیكان ایشان، مثل مردم عادی دربرابر قانون مساوی و برابرند.

انچنانکه  چنان كه به مالك اشتر نخعی  همین مطلب را گوشزد می کند ازمقدم داشتن خود دراموری كه مردم در آن مساویند بپرهیز  (شهیدی 2ص 326(و در همان نامه به مالک اشتر چنین بیان می دارد ((مهربانی به رعیت و دوست داشتن آنان و لطف در حق ایشان را شعار دل و جان خود ساز، و چون درنده ای مباش که خوردنشان را غنیمت شمری، زیرا آن ها دو دسته اند یا برادران دینی تواند و یا در آفرینش با تو همسانند... به خطای آن ها نگاه مکن و از گناه شان در گذر، همانگونه که دوست داری خداوند نیز تو را مشمول عفو وبخشایش خود کند... من از رسول خدا بارها شنیده ام که گفت: پاک و آراسته نیست، امتی که در آن امت زیر دست نتواند بدون لکنت زبان حقش را از قوی دست بستاند(همان) امام (ع) در رعایت مساوات و نفی هر گونه تبعیض به زمامدار زیردست خود چنین توصیه می نماید((اما بعد، تو از آنانى كه در یارى دین پشتیبانى‏شان را خواهانم، و- یاد- خودستایى گنهكار را به آنان مى‏خوابانم، و رخنه مرزى را كه بیمى از آن است بدانها بستن توانم. پس در آنچه تو را مهم مى‏نماید از خدا یارى جوى، و درشتى را به اندك نرمى بیامیز، و آنجا كه مهربانى باید راه مهربانى پوى، و جایى كه جز درشتى به كار نیاید درشتى پیش گیر، و برابر رعیت فروتن باش، و آنان را با گشاده‏رویى و نرمخویى بپذیر، و با همگان یكسان رفتار كن، گاهى كه گوشه چشم به آنان افكنى یا خیره‏شان نگاه كنى، یا یكى را به اشارت خوانى، یا به یكى تحیّتى رسانى، تا بزرگان در تو طمع ستم- بر ناتوان- نبندند، و ناتوانان از عدالتت مأیوس نگردند))(شهیدی ص 320) بر این اساس است  که می توان گفت که  دیدگاههای امام علی بن ابی طالب(ع)، که میزان واقعی فکر و عمل انسانهاست،و  در واقع  می تواند به عنوان شاخص ترین الگوی عدالت و رابطه عادلانه دولت با ملت باشد. چه برای آنان که علی(ع) را به عنوان امام معصوم و اعلم و اعدل مردم، بعد از رسول الله(ص) می دانند، و چه برای آنان که وی را از دیدگاه یک انسان کامل و وارسته و خلیفه عادل، نگریسته و رژیم حکومت وی را عادلانه ترین رژیم تاریخ اسلام، پذیرفته اند، که در اینجا حتی ناظران و نویسندگان غیر مسلمان، اعم از مسیحی یا دهری نتوانسته اند از فضایل و ملکات او غمض عین کنند و در این مقوله کتابها نوشته اند؛ مانند جرج جرداق مسیحی که کتاب الامام علی(ع) صوت العدالة الانسانیةرا تألیف و علی را آهنگ عدل بشری معرفی نموده است(رهبر، ص240) اساس کلی در  حکومت امام ، یک پست و مقام دنیوی که اشباع کننده حس جاه طلبی و به عنوان هدف و آرمان زندگی او نبود چراکه ان بزرگوار  آن را پشیزی نمی شمارد، آن را ، حتی از استخوان  خوکی که در دست انسان جذامی  باشد، بی مقدارتر می شمارد، تنها  حکومت و زعامت را می خواست که ان  را در مسیر اصلی و واقعیش یعنی به عنوان وسیله ای برای اجرای عدالت و احقاق حق و خدمت به اجتماع باشد ((عبد اللّه پسر عبّاس گوید: در ذوقار نزد امیر المؤمنین علیه السّلام رفتم و او نعلین خود را پینه مى‏زد. پرسید بهاى این نعلین چند است؟ گفتم بهایى ندارد فرمود: «به خدا این را از حكومت شما دوست‏تر دارم مگر آنكه حقّى را بر پا سازم یا باطلى را براندزم‏))(شهیدی ص 34) توجه امام  تنها به مسائل صرف حکومتی نبود بلکه به حقوقی که کمتر به چشم جامعه آن زمان می آمد، نیز توجه خاصی داشتند . برای مثال در زمان حکومت آن حضرت، پیر مردی با چشمانی نابینا به تکدی مشغول بود. امام از حال او پرسید، گفتند:

مردی نصرانی است که در جوانی در دوایر حکومت مشغول خدمت بوده، امام سخت متاثر شده و فرمود:

در روزگار جوانی او را به کار گماشتید و چون پیرو عاجز شد از حق خویش محرومش ساختید، پس به خازن بیت المال دستور داد تا امور معیشت او را از صندوق دارایی عمومی بپردازند). (حر عاملی ج 15 ص 66)

اصل شایسته سالاری از دیدگاه نهج البلاغه

از نظر عدل امام علی(علیه السّلام) تمام مسئولان جامعه اعم از رهبری و تمام مدیران و كارگزاران نظام سیاسی و اجرایی، می بایست مراتبی متناسب با استعداد و ظرفیت و شایستگی و تخصص داشته باشند. از آنجا که یکی از تعابیر عدالت از نظر امام(ع)، قرار گرفتن هر چیز در جای معین خود  است، لذا در مسند حکومت، رهبران و دست اندرکاران و کارگزاران باید از اشخاص صاحب صلاحیت از حیث تقوا، دانش و توانایی انتخاب شوند، زیرا مدیریت و اساساً در دست گیری هر کاری احتیاج به لیاقت و استعداد خاص همان کار را دارد و تنها چنین مستحقین و صاحبان استحقاق بر سبیل عدالت، شایستگی نشستن بر مسند انجام چنین اموری را دارند. در عین حال عدالت ایجاب می کند که تواناترین و باورع و بادانش ترین فرد، در کسب موقعیتها و مراتب عالی از سایرین اولی باشدبر این اساس بود که می فرمود  یا ایها الناس! انّ احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامرالله فیه) فیض الاسلام، خطبه 172، ص558):همان سزاوار به خلافت کسی است که بدان تواناتر باشد و در آن به فرمان خدا داناتر)) ان بزرگوار به خوبی به  این امر واقف بود كه تا هنگامیكه كارگزاران اصلاح نگردند عدل موردنظر وی در جامعه محقق نمی شود،و اصلاح کارگزاران و شایسته گزینی همواره در راس برنامه های ایشان قرار داشت .  لذا پس از پذیرش خلافت، تقریباً تمام استانداران و فرمانداران و نمایندگان عالی رتبه سابق را عزل نمود، هرچند كه این امر موجب دشمن تراشی و تضعیف حكومت علی(علیه السّلام) گردید، ولی آن حضرت هیچ گاه به خاطر نارضایتی بعضی از گردنكشان و بیدادگران، از اجرای اصل شایسته سالاری خودداری  نورزید و رضایت گروه کثیری را فدای منافع جامعه نکرد  ، بخش اعظمی از نامه ها ودستورالعمل های حكومتی ایشان به كارگزاران و نمایندگان سیاسی، ناظر به این مطلب است و در همه آنان بر این امر حیاتی تکیه و تاکید خاصی شده است .ایشان بر این عقیده بود که  کار مردم جز به شایستگی زمامداران سامان نمی یابد(شهیدی، ص248)

لذا ان بزرگوار در نامه تاریخی خود به مالک  حضرت به مالك اشتر، بر این نکته تاکید بلیغ می کند ((سپس در كار عاملان خود بیندیش و پس از آزمودن، به كارشان بگمار و به میل خود و بدون مشورت، آنان را به كار مخصوص مگمار كه به هوای خود رفتن و به رأی دیگران ننگریستن، ستمگری و خیانت است. آنان را از میان كسانی برگزین كه تجربه و حیا دارند؛ از خاندان های پارسایی كه در مسلمانی، قدمت و دلبستگی بیش تری دارند اخلاقشان گرامی تر، آبروشان محفوظ تر، طمعشان كم تر و عاقبت نگری شان بیشتر است.( نهج البلاغه، ترجمه سیدجعفر شهیدی ص 329)  عدالت علوی  ایجاب  می كرد هركسی با توجیه موقعیت و مقام درونی و تخصص و شایستگی می بایست عهده دار پستی در همان سطح شود. این نحوه گزینش یاران در سیستم حكومتی امام علی(علیه السّلام) به قدری دقیق بود كه امكان خطا و اشتباه كارگزارانش را به صفر می رساند. نكته ای که توجه به ان می تواند اکثر مشکلات جوامع را حل کند . ان حضرت سخت به این اصل پایبند بود که  ))آفه الاعمال.. العمال  :  افت حکومت کارگزارانش است) از این رو بود كه امام،زمانیکه  محمدبن ابی بكر را كه از اصحاب لایق و باوفای خود و استاندار مصر بود و ازوی راضی بود، باتوجه به موقعیت ویژه و استراتژیك مصر، عزل و مالك را به جای وی نصب كرد و وقتی كه خبر به امام(علیه السّلام) رسید كه محمد از این واقعه آزرده خاطر گردیده است، حضرت خطاب به وی چنین نوشت((چون شنید وى از عزل خود و جانشینى اشتر در مصر دلتنگ شده است، و اشتر به هنگام رفتن به مصر پیش از رسیدن بدانجا شهید شد اما بعد، خبر یافتم كه از فرستادن أشتر براى تصدّى كارى كه در عهده‏دارى دلتنگ شده‏اى. آنچه كردم نه براى آن است كه تو را كند كار شمردم، یا انتظار كوشش بیشترى بردم، و اگر آنچه را در فرمان توست از دستت گرفتم بر جایى حكومتت دادم كه سر و سامان دادن آن بر تو آسانتر است، و حكمرانى‏ات بر آن تو را خوشتر. مردى كه حكومت مصر را بدو دادم مصلحت جوى ما بود، و بر دشمنان سخت دل و ستیزه رو، خدایش بیامرزاد! روزگارش را به سر آورد، و با مرگ خود دیدار كرد، و ما از او خشنودیم. خدا خشنودى خود را نصیب او كناد، و پاداشش را دو چندان گرداناد. پس به سوى دشمن برون شو، و با بینایى به راه بیفت و با آن كه با تو در جنگ است آماده پیكار شو- و مردم را- به راه پروردگارت بخوان، و از خدا فراوان یارى خواه تا در آنچه ناآرامت مى‏دارد تو را كفایت كند، و در آنچه به تو رسد یارى‏ات دهد، ان شاء اللّه.! )) (شهیدی ص 309) امام (ع) حتی  در نامه خود به استاندارانش نیز مکرر یادآوری فرموده است که افرادی را به عنوان کاتب، کارگزار، قاضی و ... انتخاب نمایند که از توانایی و لیاقت بالایی برخوردار بوده و بر اساس اصل عدالت گزینش شده باشند، به گونه ای که امکان دستیابی به بهتر از آنان وجود نداشته باشد باتوجه به این فرمایشات مولای متقیان، به خوبی این نكته بر انسان مكشوف می شود كه حضرت به اصل لیاقت و كفایت سیاسی در کنار  تدبیر، تجربه وكارآمدی اشخاص باتوجه به مقتضیات زمان ومكان سخت معتقد است. چون از این طریق و مجرا ست  که می توان امید داشت تا  عدالت را در جامعه پیاده شود

نحوه برخورد با متخلفان از دیدگاه  نهج البلاغه

لازمه بقا و دوام هرحكومتی پیش گیری از تخلفات است كه امام(ع) این روش پیش گیری را درجامعه درنحوه انتخاب مدیران وكارگزاران جامعه دنبال می كرد وبعد از آن ادامه این عمل را درنظارت مستمر و دقیق و برخورد قاطع با متخلفان پی گیری می نمود، زیرا توسعه فراگیر درهرجامعه ای، مشروط به اعمال قاطعیت درمجازات متخلفین ازسوی رهبران ودست اندركاران عالی رتبه حكومت هاست. بنابر بینش سیاسی آن حضرت قانون گریزی و تمرد از دستورات حكومت، آفت عمده سیاسی است. امام(ع) با صراحت از همگان و علی الخصوص مومنین  می خواهد که در مقابل تعدی و تجاوز و اعمال خلاف بی تفاوت نبوده و با قلب و زبان و حتی شمشیر با آن مخالفت نموده و از آن بیزاری جویند و چنین عملی را مایه هدایت و یقین قلبی می داند (( هان ای مؤمنان! هر آن کس تعدی و تجاوزات را ببیند، و عمل خلافی را که بدان دعوت می شود مشاهده کند و سپس با قلب خویش از آن برائت جوید، به تحقیق به سلامت رسته و از مجازات رهیده است. و هر آن کس با زبان به مخالفت پردازد، مأجور بوده و این از اولی برتر است. و هر که با شمشیر به مخالفت برخیزد، تا کلمه خداوند برافراشته گردد و کلیه ستمکاران پست شوند، همانا چنین کسی راه هدایت را به درستی یافته و در این راه استقامت ورزیده و قلب خویش را با نور یقین فروزان ساخته است. (فیض الاسلام  ص1263، 1262) از منظر امام علی(ع)، هیچ مصلحتی بالاتر از حق و عدالت نیست و سیاست نباید الزاماً توأم با خدعه و دروغ و عوامفریبی باشد و نباید به خاطر هیچ مصلحتی مثل اعمال سیاستهای تاکتیکی، حتی موقتاً از حق و عدالت دست کشید برخی از افراد ظاهراً مصلحت اندیش به امام اعتراض می کردند که چرا امام به مساوات در تقسیم سرانه بیت المال این قدر دقت می کند و سهم بزرگان و نجبای عرب و ... با نودینان و فرودستان مالی و طبقه ضعیف را یکی می گیرد، امام(ع) پاسخ می دهد((آیا از من انتظار دارید از راه ستم بر ملت به پیروزی برسم؟! به خدا سوگند هرگز به چنین اقدامی دست نخواهم زد، تا ستاره ای در پی ستاره ای طلوع می کند. اگر مال متعلق به شخص من بود میان آنان به تساوی تقسیم می کردم، اکنون که مال مال خداست. آگاه باشید که صرف مال در جایی که حق آن نیست اسراف است و تبذیر، و این کار، مرتکبین را در دنیا بالا برده و در آخرت فرو می آورد، در میان مردم عزیز می کند و نزد خدا خوار و خفیف می نماید و هیچ کس مال خود را نابجا مصرف نکرد و به نااهل نداد مگر آنکه خداوند او را از سپاسگزاری آن محروم ساخت و محبتشان را به دیگران متوجه ساخت پس اگر روزی زمین خورد و به کمک آنان محتاج شود، بدترین دوستان و پست ترین یاران همینها خواهند بود.»[ شهیدی ص 124)  به اعتقاد ان بزرگوار  مقابله با متخلفان ،ضامن  سلامت جامعه و نظام است . ازاین رو است كه نهایت قاطعیت را دربرابر متخلفان و قانون گریزان روا می داشتند و قاطعانه با آن برخورد می كردند. این موضوع را می توان دراغلب نامه هایی كه حضرت به والیان خود ارسال می فرمودند پی گیری كرد. او حتی مسئولانی را كه درمقابله با این پدیده و آفت اجتماعی، كوتاهی می ورزیدند یا از خود سهل انگاری نشان می دادند به شدت مورد ملامت و سرزنش قرارمی دادند. برای نمونه، هنگامی كه حضرت متوجه خیانت زیادبن ابیه، جانشین حاكم بصره (عبداله بن عباس) می شود، نامه ای تهدیدآمیزخطاب به وی می نویسد((به خدا سوگند می خورم، سوگندی به راستی كه اگر به من خبر دهند كه تو در حق مسلمانان خیانت كرده ای چه كم و چه زیاد - چنان برتو سخت گیرم كه فقیر و درمانده از مخارج زندگی و ندار و پریشانحال گردی))  " و یا درمورد دیگر، هنگامی كه درباره عبدالله بن عباس - پسر عموی حضرت و از اصحاب پیامبر(ص) و فردی صاحب نفوذ كه از نزدیكان حضرت نیز بشمار می رود و ازسوی امام (علیه السّلام) به عنوان حاكم یكی از مناطق منصوب شده بود به حضرت خبر می رسد كه وی مرتكب خلافی شده حضرت خطاب به وی نامه ای تند وتهدید آمیز می نویسد((من تو را در امانت شریك خود داشتم، و از هر كس به خویش نزدیكتر پنداشتم، و هیچ یك از خاندانم براى یارى و مددكارى‏ام چون تو مورد اعتماد نبود، و امانتدار من نمى‏نمود. پس چون دیدى روزگار پسر عمویت را بیازارد، و دشمن بر او دست برد، و امانت مسلمانان تباه گردید، و این امت بى تدبیر و بى‏پناه، با پسر عمویت نرد مخالفت باختى و با آنان كه از او به یكسو شدند به راه جدایى تاختى، و با كسانى كه دست از یارى‏اش برداشتند دمساز گشتى، و با خیانتكاران همآواز. پس نه پسر عمویت را یار بودى، و نه امانت را كار ساز. گویى كوششت براى خدا نبود، یا حكم پروردگار تو را روشن نمى‏نمود، و یا مى‏خواستى با این امت در دنیایشان حیله بازى، و در بهره‏گیرى از غنیمت آنان دستخوش فریبشان سازى. (1) چون مجال بیشتر در خیانت به امت به دستت افتاد، شتابان حمله نمودى و تند برجستى و آنچه توانستى از مالى كه براى بیوه زنان و یتیمان نهاده بودند بربودى. چنانكه گرگ تیز تك برآید و بز زخم خورده و از كار افتاده را برباید. پس با خاطرى آسوده، آن مال ربوده را به حجاز روانه داشتى و خود را در گرفتن آن بزهكار نپنداشتى. واى بر تو گویى با خود چنین نهادى كه مرده ریگى از پدر و مادر خویش نزد كسانت فرستادى. پناه بر خدا آیا به رستاخیز ایمان ندارى، و از حساب و پرسش بیم نمى‏آرى؟ (2) اى كه نزد ما در شمار خردمندان بودى! چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا نمودى حالى كه مى‏دانى حرام مى‏خورى و حرام مى‏آشامى و كنیزكان مى‏خرى و زنان مى‏گیرى و با آنان مى‏آرامى از مال یتیمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدانى كه خدا این مالها را به آنان واگذاشته، و این شهرها را به دست ایشان مصون داشته؟ پس از خدا بیم دار و مالهاى این مردم را باز سپار، و اگر نكنى و خدا مرا یارى دهد تا بر تو دست یابم كیفریت دهم كه نزد خدا عذرخواه من گردد، و به شمشیریت بزنم كه كس را بدان نزدم جز كه به آتش در آمد. به خدا اگر حسن و حسین چنان كردند كه تو كردى از من روى خوش ندیدندى، و به آرزویى نرسیدندى، تا آنكه حق را از آنان بستانم و باطلى را كه به ستمشان پدید شده نابود گردانم، و سوگند مى‏خورم به پروردگار جهانیان كه آنچه تو بردى از مال مسلمانان، اگر مرا روا بود، شادم نمى‏نمود كه به دستش آرم و براى پس از خود به میراث بگذارم. پس لختى بپاى كه گویى به پایان كار رسیدى و زیر خاك پنهان گردیدى، و كردار تو را به تو نمودند. آنجا كه ستمكار با دریغ فریاد برآرد و تباه كننده- عمر- آرزوى بازگشتن دارد. «و جاى گریختن نیست))( شهیدی صص 313-315)

آنچه که امام بر روی ان اهتمام داشت این بود که  میزان كار كارگزاران و كارمندان حكومت باید به طور دقیق و بدون اعمال سلیقه های شخصی و گروهی بلكه برابر قانون مورد ارزیابی قرارگیردوعدالت درمورد عموم به نحو یكسان رعایت شود. این كار موجب می شود که چنان كه از سوی هریك از كاركنان، حس مسئولیت و  ابتكاری مشاهده شود كه برای نظام وپیشرفت جامعه سودمند باشد مورد تكریم و تشویق قرارگیرند و بالعكس، چنانچه تخلف و تخطی توسط كسی در هریك از سطوح مدیریت جامعه مشاهده شود، بدون هیچ ملاحظه ای، تنبیه و مجازات اعمال گردد. این شیوه در جامعه سبب می شود كه افراد لایق و كوشا در مجموعه نظام سیاسی و اجرایی كشور با دلگرمی و پشتكار به كار خویش ادامه دهند، استعدادهای خود را شكوفا سازند و درنتیجه، زمینه توسعه پایدار در كشور فراهم شود. حضرت، اهمیت این موضوع را در بندهای مختلف نامه ها و بخشنامه های حكومتی خود یادآور شدند. چنان كه به مالك اشتر درخصوص نظارت بر عملكرد كارگزاران دولت می نویسند:

((پس مواظب كارهای آنان باش. و مراقبی راستگو و وفاپیشه برایشان بگمار كه مراقبت نهایی تو در كارهایشان آنها را به رعایت امانت و مهربانی با رعیت وادار می كند.( شهیدی ص 324) ان بزرگوار  مصر به اجرای اصل نظارت به عنوان راهکار اجرایی تحقق عدالت اجتماعی بود از این رو  نه تنها به استانداران و نمایندگان خود در مناطق گوناگون این مطلب را گوشزد می كند و تخلف از آن را هشدار می دهد، بلكه بعضاً از روی دقت بر اجرای عدالت در جامعه، خود، افرادی را به عنوان پی گیری امور مربوط به اداره كشور و چگونگی عملكرد والیان به مناطق مختلف گسیل می دارد كه از نمونه های آنان می توان به كعب بن مالك اشاره كرد كه به عنوان مأمور تحقیق و تفحص ازسوی حضرت به مناطق و بلاد مختلف اسلامی روانه شد و حضرت به وی سفارش فرمودند كه با دقت و رعایت امانت از مراكز دولتی بازرسی نماید و از یكایك كاركنان، طبق موازین شرعی، پرسش هایی را به عمل آورد تا ازنحوه عملكرد ومیزان فعالیت آنهاآشنا شود و مراتب را دقیقاً به حضرت گزارش دهد. طبیعی است كه برای بسط عدالت در جامعه و تداوم آن، ازطریق نظارت است كه می توان با فساد اداری مبارزه كرد. به دیگر سخن، اساساً تحقق اصلاحات در سیستم اداری كشور منوط به نظارت و پی گیری جدی بر دستگاه های دولتی، بدون لحاظ سلیقه های شخصی و گروهی است و این امری است كه امیرمؤمنان(علیه السّلام) كراراً بدان تأكید می نمایند. از دیگر مواردی که امام به ان شدیدا حساسیت داشت بحث رشوه و ارتشا در سیستم حاکمیتی بود شکی نیست که وجود فساد و تقلب اقتصادی و اختلاس و ارتشا و رشد فزاینده آن در سیستم اداری هر كشور، باعث انحطاط جامعه و مانع رشد و توسعه جامعه می گردد ،و عدم مقابله با آن، نظام را از درون با خطری جدی مواجه می سازد. حضرت علی(علیه السّلام) نیز كراراً در بحث های مختلف به آن اشاره نموده اند و از آن به عنوان وسیله تباهی حكومت یاد كرده اند. امام ریشه این امور را در كارگزاران ودست اندركاران نظام سیاسی كه عامل بروز این پدیده هستند می بینند. به این معنا كه مسئولان ذی ربط، حقوق مردم را ایفا نمی كنند و مردم، ناگزیر حق خود را با اعطای رشوه می گیرند. امام(علیه السّلام) خطاب به سرداران لشكرها می فرمایند: ((اما بعد، آنان كه پیش از شما بودند تباه گردیدند، چون حق مردم را ندادند تا آن را- به رشوت- خریدند و به راه باطلشان بردند، و آنان پیرو آن گردیدند))( شهیدی ص 359) آنچه مسلم است این كه اگر این روش درمیان مردم رایج شود، به مرور زمان مردم به یک فرهنگ تبدیل می شود و همگان سعی می کنند  كه همه خواسته های خود را با رشوه به دست آورند، هرچند حق آنها نباشد و دراینجاست كه بازهم قربانی اصلی در جامعه عدالت اجتماعی می شود . چون رواج این پدیده شوم دربین مردم یك جامعه باعث می شود كه حقوق افراد پایمال شود. لذا برمبنای نظام حكومتی امام علی(علیه السّلام)، دست اندركاران حكومت موظفند كه به طور زیربنایی و با تنظیم برنامه هایی، تمهیداتی را فراهم آورند تا زمینه پیدایش آن درهمه سطوح جامعه از میان برود. امام نه تنها خود به اعمال و رفتار دیگران نظارت می كرد، بلكه همواره نگهبان و مراقب اعمال خود نیز بود زیرا با توجه به اینكه ایشان درطول مدت كوتاه خلافتشان به چهره برتر سیاسی  محسوب می شدند طبعا از سوی افراد و گروه ها هدایایی برای ایشان آورده می شد كه بعضی از آنها از روی حسن نیت بود و امام (علیه السّلام) هم فورا این موضوع را متوجه شده و هدیه را قبول می كرد. ولی بعضی دیگر مربوط به افرادی بود كه مقاصد و اهداف شومی را درپس این هدیه پنهان كرده بودند و امام(علیه السّلام) باز هم متوجه این موضوع می شدند و فورا از پذیرفتن آن خودداری می كردند. در زمان خلافت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) شخصی بنام اشعث بن فیس هدیه ای برای حضرت آورد و امام (علیه السّلام) ناراحت وخشمگین شد. خوب است اصل ماجرا را از زبان آن مرد مبارزه با فساد و ارتشای نظام اداری بشنویم. ((و شگفت‏تر از آن این كه شب هنگام كسى ما را دیدار كرد، و ظرفى سرپوشیده آورد.- درونش حلوایى- سرشته،- با روغن و قند آغشته- چنانش ناخوش داشتم كه گویى آب دهان مار بدان‏  آمیخته با زهر مار بر آن ریخته. گفتم: صله است یا زكات، یا براى رضاى خداست كه گرفتن صدقه بر ما نارواست؟ گفت: نه این است و نه آن است بلكه ارمغان است. گفتم: مادر بر تو بگرید! آمده‏اى مرا از راه دین خدا بگردانى یا خرد آشفته‏اى یا دیو گرفته، یا به بیهوده سخن میرانى؟ به خدا، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهاست به من دهند، تا خدا را نافرمانى نمایم و پوست جوى را از مورچه‏اى به ناروا بربایم، چنین نخواهم كرد. و دنیاى شما نزد من خوارتر است از برگى در دهان ملخ كه آن را مى‏خاید و طعمه خود مى‏نماید. على را چه كار با نعمتى كه نپاید و لذتى كه به سر آید؟ پناه مى‏بریم به خدا از خفتن عقل و زشتى لغزشها و از او یارى مى‏خواهیم.  ))( شهیدی صص 259-260)                   

بحث و نتیجه گیری کلی

در بیان امام علی(ع)، هیچ فاصله‌ای بین سیاست و عدالت نیست و بهترین سیاست را سیاستی می داند که  بر مبنای عدالت استوار باشد. خوانساری، ج 3، ص420) ان را عامل قدرت به حساب می اورد  (همان ، ج 5، ص 70) عدالت را برترین سیاست می داند  ( همان ، ج 1، ص 81) عدالت را برای قوام و استواری مردم در دفاع از نظام سیاسی توصیه می‌نماید (خوانساری، ج 5، ص148) و رعایت آن موجب تداوم قدرت و اقتدار نظام سیاسی می داند.  امام علی(ع)، اعمال عدالت را بهترین روش برای جلب اعتماد مردم و حفظ صیانت از حمایت‌های مردمی توصیه می‌نماید  از منظر علی(ع)، جمال و آبروی حاکمان و پایداری ملت به رعایت عدالت است (خوانساری، ج 2، ص 90) انچنان عدالت در نظر ان امام همام معنا و مفهوم داشت که  حضرت خطاب به یکی از والیان خود فرمود((کار به عدالت کن و از ستم و بیداد بپرهیز که ستم، رعیت را به آوارگی وا دارد و بیدادگری شمشیر در میان آورد((   (شهیدی، ص1304(و یا ، در نامه‌ای به زیادبن‌ابیه که به جای عبدالله بن عباس به حکومت فارس و شهرهای اطراف آن منصوب کرد فرمود))عدالت را بگستران و از ستمکاری و بیدادگری پرهیز کن. زیرا ستمکاری، مردم را به آوارگی کشاند و بیدادگری آنان را به مبارزه و شمشیر فرا می‌خواند.))( همان  ص 742ان امام همام بر این اعتقاذ بود ((همانا برترین نور چشم و روشنایی بصر، برای حاکمان، پایدار شدن عدالت در سرزمین‌ها و بروز عشق و شیفتگی مردم است. و این عشق، ظاهر نمی‌شود مگر به آرامش سینه‌هایشان.))(همان  ص327(آن حضرت، در کلامی بسیار گویا، تنها راه نیل به توسعه را اتخاذ عدالت قلمداد فرموده و به کسی که برای توسعه، عدالت را پایمال کرده و از طریق ظلم، توسعه را می‌جوید، اطمینان می‌دهد که دستاوردی جز تنگنا و بن‌بست در انتظارش نیست.(شهیدی ص 17) امام به عدالت اعتقاد راسخ داشت و در تمالم طول حیاتش بر اجرای ان تکیه و تاکید کرد ، حتی در زمانیکه بر اثر ضربت شمشیر ابن مجلم در بستر بیماری افتاده بود ، به حسنین (علیهما السلام  فرمود ((پسران عبد المطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‏اید- و دستها را بدان آلوده- و گویید امیر مؤمنان را كشته‏اند! بدانید جز كشنده من نباید كسى به خون من كشته شود. بنگرید! اگر من از این ضربت او مردم، او را تنها یك ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید كه من از رسول خدا (ص) شنیدم مى‏فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده هر چند سگ دیوانه باشد))( شهیدی ص 220) ازمجموعه  رفتار امام بر می آید که عدالت، اصلی است که به هیچ عنوان تخصیص بردار نیست. حکمت حکومت در نگاه امام تنها اجرای عدالت است و حکومت ولو در موارد نادری، اگر به ظلم آلوده شود فلسفه وجودی خود را از بین برده است.

نزد علی علیه السلام حکومت به اندازه لنگه کفشی ارزش ندارد مگر آنکه حقی در پرتو آن اقامه شود و یا از باطلی باز داشته شود.   در اندیشه هاى مکتوب و غیر مکتوب موجود در ادبیات عرب و اسلامى، اولین کسى که به موضوع عدالت نگاه ژرفى و عمیقی  داشته، حضرت على (ع) بوده است. حضرت على (ع)، هم به پیچیدگى و همه به اهمیت عدالت واقف بود. از این رو درباره پیچیدگى عدالت عبارتى دارد که عصاره تمام قیل و قال ها  درباره عدالت است. ایشان مى فرمایند((العدل أوسع الاشیاء فى التواصف و أضیقها فى التناصف)) یعنى عدل در مقام توصیف بسیار فراخ و در مقام عمل، بسیار تنگ است. از فحوای این سخن بر می اید که  سخن گفتن از عدالت بسیار آسان و معمول است ولى عمل به آن با دشوارى هاى بسیارى مواجه است شاید رازِ پیچیدگى و دشوارى تحقق عدالت در عمل هم این است که انسان ها عدالت را بیشتر بر اساس تمایلات درونى خود، و به طور عمده بر اساس منافع خود توصیف مى کنند، یعنى بسیارى چیزى را عدالت مى دانند که خود آن را عادلانه مى دانند، در حالى که پیچیدگى مفهوم عدالت و دشوار بودن تحقق عملى آن، مانع از تلاش براى رسیدن به آن نیست، چرا که حضرت على(ع) معتقد است که به هر حال، عرصه عدالت براى همگان، عرصه فراخ ترى از عرصه و میدان ستمگرى است، و در این بیان زیباى حضرت، نکته بسیار مهمى نهفته است؛ زیرا حضرت على (ع) مى فرمایند که در عدل وسعت و گشایش است و کسى که اجراى عدالت او را در تنگنا قرار مى دهد، ظلم و ستم بر او تنگ تر خواهد آمد! و مخلص کلام اینکه عدالت وجه باقی و چهره همیشگی امام علی (ع) است و سیره ان بزرگوار در طول تاریخ معیار و شاخص مفیدی برای سنجش میزان صدق متولیان امور جوامع گوناگون است

کتابنامه

1) مصطفی ابراهیم و...، معجم الوسیط، ، بیروت- دار احیاء التراث العربی

2) طباطبائی، سید محمد حسین (1363)؛ المیزان  ،مترجم:  سید محمد باقر موسوی همدانی، بنیاد علمی فرهنگی علامه طباطبائی،

3) مطهری ،مرتضی ؛عدل الهی؛ چاپ دوم- تهران انتشارات صدرا

4) راسل، برتراند(1341)؛ اخلاق و سیاست در جامعه؛ ترجمه محمود حیدریان، چاپ اول، تهران،

5) مظفر،محمد رضا (1372)؛ اصول الفقه، ، قم- موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان ،  چاپ چهارم

6) علی شریعتی، جامعه شناسی ادیان،بی تا بی جا

7) فیض الاسلام(1375)، سیدعلینقی، ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، تهران، انتشارات فیض‌ الاسلام،

8) قزوینی، عبداالکریم ابن محمدیحیی(1371)، بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیرمؤمنان(ع) به کوشش رسول جعفریان، قم، انتشارات کتابخانه آیت‌الله‌العظمی مرعشی نجفی،

9) سبحانی جعفر ، معالم الحکومة الاسلامیة، قم مکتبة الامام امیرالمؤمنین علیه السلام

10) حکیمی محمدرضا(1354) ، الحیات، ، طهران، دائرة الطباعة و النشر، الطبعة الثالثة 1360ه ش

11) مطهری، مرتضی (1354)؛سیری در نهج البلاغه،  قم- مرکز مطبوعاتی دارالتبلیغ اسلامی، چاپ دوم

12) مطهری مرتضی(1372) ، عدل الهی، انتشارات صدرا

13) خوانساری، سیدجمال‌الدین(1360) محمد، شرح غررالحکم و دررالحکم، به تصحیح سیدجلال‌الدین ارموی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران،

14) محمدی ری شهری محمد(1362)، میزان الحکمه، قم، مکتبة الاعلام الاسلامی،

15) دشتی، محمد(1379)، ترجمه نهج البلاغه، قم، انتشارات مشرقین،

16) آیتى عبدالحمید ترجمه نهج البلاغه،

17) معادیخواه عبدالمجید(1373)، فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه،تهران، نشر ذره

18) مطهری مرتضی بیست گفتار انتشارات صدرا

19) ابن ابی الحدید(1967م) ، شرح نهج البلاغه،  بیروت، دارالکتب العربیه، الطبعة الثانیه

20) جعفریان رسول (1376)، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم- انتشارات انصاریان،

21) شهیدی ،سید جعفر ؛ ترجمه نهج البلاغه ، تهران انتشارات علمی فرهنگی

22) جرداق جرج) 1970م) ، الامام علی صوت العدالة الانسانیة، بیروت- دارالمکتبة الحیاط،

23) رهبر محمدتقی(1364)، درسهای سیاسی از نهج البلاغه، تهران، امیرکبیر

24 حرعاملی محمدبن الحسن ( 1403 )وسایل الشیعه، ، طهران، مکتبة الاسلامی،  الطبعه السادسة

25)  محمد اسماعیل زاده 


برچسب ها: بررسی عدالت از دیدگاه امام علی(ع) با تكیه بر نهج البلاغه (قسمت دوم)،
دنبالک ها: سایت مرکز جهانی آل البیت،

تاریخ : سه شنبه 30 شهریور 1395 | 01:08 ب.ظ | نویسنده : قباد رستم پور | نظرات
بررسی احكام فقهی و حقوقی كودكان نامشروع(قسمت اول)
بررسی احكام فقهی و حقوقی كودكان نامشروع(قسمت دوم)
جنگ سایبر از منظر حقوق بین‌الملل بشردوستانه
مجازات ضرب و جرح در قوانین
مجازات نزاع و درگیری در قانون مجازات اسلامی
مرجع اصلاح تغییر سن کجاست؟
دستاوردهای حکومت جهانیِ ذخیره الهی
برابری دیه زن و مرد در قانون مجازات اسلامی مصوب 92
حضور وراث جدید پس از انجام مراحل انحصار وراثت
جبران خسارت قاضی، الفبای تکریم حقوق شهروندی
حق و حقوق کارگران در قانون کار
آیا زنان شاغل مستحق دریافت نفقه هستند؟
آزادی و گناه بعد از ظهور
رأی شماره های ۵۱۲ الی ۵۱۷ هیأت عمومی دیوان عدالت اداری با موضوع ابطال تعرفه عوارض و بهای خدمات مصوب شوراهای اسلامی شهرهای کلاله، شهر قدس، صفادشت، گالیکش، شهریار، هشتگرد و ایلام در خصوص عوارض حق الارض و اجازه تأسیسات شهری، حق بهره برداری و حق عبور تأسیسات شهری از تاریخ تصویب
حقوق، آزادی و دولت الکترونیک
..........
"یا الثارت الحسین(ع)"
هر آنچه در مورد مهریه ۱۱۰ سکه ای باید بدانید
چگونگی پیگیری سوء استفاده از عکس های خصوصی در فضای مجازی
نمونه دادنامه و استفاده صحیح از قوانین و استنادات در اصدار دادنامه
آیا می توان برای جنین وصیت کرد؟
آیا پرداخت مهریه در نکاح موقت الزامی است ؟
چگونگی تعقیب کیفری چک بلا محل به زبان ساده
بررسی عدالت از دیدگاه امام علی(ع) با تكیه بر نهج البلاغه (قسمت دوم)
بررسی عدالت از دیدگاه امام علی(ع) با تكیه بر نهج البلاغه(قسمت اول)
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • رزمندگان